فريد الدين العطار النيسابوري
150
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هست رحمت آفتابى تافته * جملهء ذرّات را دريافته رحمتِ او بين كه با پيغمبرى * در عتاب آمد براىِ كافرى . الحكاية و التمثيل حق تعالى گفت قارون زار زار * خواند اى موسى تو را هفتاد بار تو ندادى هيچ باز او را جواب * گر به زارى يك رهم كردى خطاب ، شاخِ شرك از جانِ او بركندمى * خلعتِ دين در سرش افكندمى كردى اى موسى به صد دردش هلاك * خاكسارش سر فرو دادى به خاك گر تو او را آفريده بوديى * در عذابش آرميده بوديى ؟ آن كه بر بىرحمتان رحمت كند * اهلِ رحمت را ولى نعمت كند هست درياهاىِ فضلش بىدريغ * در برِ آن جُرمها يك اشكِ ميغ هر كه را باشد چنان بخشايشى * كى تغيّر آرد از آلايشى ؟ هر كه او عيبِ گنه كاران كند * خويش را از خيلِ جبّاران كند .